بهاء الدين محمد بن شيخعلي الشريف اللاهيجي
798
تفسير شريف لاهيجى ( فارسى )
پيغمبر را از آنچه ترسانيده بود ايشان را بحلول عذاب فَعَقَرُوها پس پى كردند ناقهء خداى تعالى را نسبت عقر بمجموع قبيلهء ثمود با آنكه عاقر يك شخص بود به جهت رضاى ايشانست و راضى بر شىء گويا فاعل آنست چنانچه قبل ازين نيز گذشت فَدَمْدَمَ عَلَيْهِمْ رَبُّهُمْ بِذَنْبِهِمْ على بن ابراهيم در تفسير اين آيت چنين روايت كرده كه « اخذهم بغتة و غفلة بالليل » بنا برين ترجمهء آيت چنين است كه پس فرستاد عذاب را بر ايشان و گرفت ايشان را ناگاه و در غفلت شب پروردگار ايشان بسبب گناهى كه از ايشان به عمل آمد فَسَوَّاها پس يكسان كرد آن پروردگار دمدمه و اخذ بغتة را بر ايشان بحيثيتى كه نه صغير ايشان را گذاشت و نه كبير ايشان و همه را مستأصل گردانيد عاقر را به جهت عقر و ديگران را بواسطهء رضاى ايشان بعقر ناقه و در تفاسير مشهوره دمدم را بمعنى اطبق گرفتهاند يعنى پس فرو پوشانيد بر ايشان عذاب را پروردگار ايشان بسبب گناهى كه كردند پس يكسان گردانيد دمدمه و اطباق را بر همهء ايشان و همه را مستأصل ساخت وَ لا يَخافُ عُقْباها حالكونى كه نترسد خداى تعالى عاقبت دمدمه را چنانچه ملوك ميترسند از عاقبت اهلاك و استيصال و مطلب اشاره بر تحقير اين كار است به اين معنى كه اين نوع عذاب اهون از آنست كه حقتعالى از عاقبت آن بترسد چه حقتعالى مالك الملكست و زمام عالم بدست قدرت اوست و هر چه كند بحكمت و مصلحت كند پس اصلا و قطعا خوف را در آن درگاه راه نيست تعالى اللَّه عن ذلك علوا كبيرا و بعضى گفتهاند كه ضمير وَ لا يَخافُ راجع برسولست كه صالح باشد يعنى و نميترسد صالح از عاقبت اين عذاب كه جمعى بانتقام او در آيند چه حقتعالى او را بنصرت وعده داده بود و ميداند كه كريم على الاطلاق تخلف از وعده نمينمايد و بعضى تجويز كردهاند كه ضمير وَ لا يَخافُ راجع باشقى شود يعنى شقىترين قبيلهء ثمود اقدام بر عقر ناقه نمود حالكونى كه نترسيد از بدى عاقبت آن بنا برين بايد كه اين مقدم باشد بحسب معنى اگرچه در ذكر مؤخر شده به اين تقدير كه گويا حقتعالى چنين فرموده